شهید همّت و نحوه شهادت یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۱ 20:31

مهدی شفازند نقل می کند:

 

  سوار بر موتورهایمان به راه افتادیم. حاج همّت و میرافضلی جلو می رفتند و من پشت سرشان. دو سه متری با هم فاصله داشتیم. جایی که حاجی می خواست برود پایین جاده بود. برای رفتن به آنجا می بایست از پایین پد می رفتیم روی جادّه. این کار باعث می شد که شتاب دور موتور کم شود. عراقیها هم روی آن نقطه دید کامل داشتند و درست به موازات نقطۀ مرکزی پد، تانکی را مستقر کرده بودند و هر وقت ماشین یا موتوری از آنجا رد می شد، تیر مستقیم شلّیک می کردند.

  موتور حاج همت کشید بالا تا برود روی پد، من که پشت سر آنها بودم، گفتم: «حاجی اینجا رو گاز بده.» حاجی گاز را بست به موتور که یک آن، گلوله ای شلّیک و منفجر شد. دود غلیظی بین من و موتور حاج همّت ایجاد شده بود. بر اثر موج انفجار، به گوشه ای پرتاب شدم و تا چند لحظه گیج و منگ بودم.

  دود و گرد و غبار که خوابید، موتوری را دیدم که در سمت چپ جاده، افتاده بود و دو جنازه هم روی زمین بود. تازه یادم افتاد که موتور حاج همّت و میر افضلی جلوی من حرکت می کرد. به سمت جنازه ها رفتم. اوّلی را که با صورت روی زمین افتاده بود، برگرداندم، تمام بدنش سالم بود، فقط صورت نداشت و دست چپ؛ موج انفجار صورتش را برده بود. اصلاً قابل شناسایی نبود. به سراغ دومی رفتم. نمی توانستم باور کنم، میرافضلی بود. عرق سرد بر پیشانیم نشست.

 


برچسب‌ها: شهید همت, ابراهیم همت, شهید ابراهیم همت, شهید میرافضلی
نوشته شده توسط بتول زهرادوست  | لینک ثابت |